کوير باور ...

 

کویر باور

 

بشنویم از زبان درختی خشک اما پر از امید ...

کویر باور

یه درخت خشک و بی برگ , میون کویر داغ

توی ته مونده ی ذهنش , نقش پر رنگ یه باغ

شاخه ی سبز خیالش , سر به آسمون کشید

بر رو دوشش , همه پر شد ز اقاقی سپید

زیر ساقه خیالی , کم کمک چشماشو بست

دید دوتا کفتر چاهی, روی شاخه هاش نشست

اولی گفت: اگه بارون باز بباره تو کویر

دیگه اما سر رسیده عمر این درخت پیر

دومی گفت: که قدیما یادمه کویر نبود

جنگل و پرنده بود وگذر زلال رود

گفتن واز جا پریدن با یه دنیا خاطره

اون درخت اماهنوزم تو کویر باوره .

 

 

 

/ 48 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
...

... چه قدر سخته چههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههه قدرررررررررررررررررررررررررررررررررر سخته (گريههههههههههههههههههههههه) همه چيز سخته ..... رفتن ،موندن................. وای خدا دلم ميخوات اينقدر گريه کنم تا خفه بشم.............کاش ميبودی................(گررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررريهههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههه................................)

...

تو مثل طراوت گلهای پونه چرا رفتی از برم ای ديوونه................(گريه ه ه ه ه ه...)

...

بگو يک بار آره يک بار برمی گردی يا هنوزم بی تفاوت يخی ، سردی........................................(گريه ه ه ه ه ه ه ه ...)

...

گـــــــــــاه می انديشم خبر مـــــــــــــــــــــــــــــــرگ مرا با تو چه کس مي گويد........آن زمان که خبر مرگ مرا مي شنوم روی خنــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدان تو را کاشکی مي ديدم......

...

باران اشک............................................................

**katrin**

نازنينم سلام ، بازگشته ام بعد از ماهها ! شايد در پي آن هيچ انتظاري برايم نبود ! شايد هيچ كس به بازگشت اين چشمها فكر نمي كرد ! اما آمدم ! براي تو ! براي رسالتي كه هنوز روي شانه هاي خستگي ام سنگيني مي كند ! براي اينكه همگام با نفس هاي تو بازگردم ! به سرزميني كه از آن سالهاست دور مانده ام ! گرچه من هيچم !!! در ميان خيل عظيم دانستن ها ! در ميان تو ! در ميان اين همه عاشق براي خدا ! اما مي خواهم با كليّت تو به خانه بازگردم . برايت از روح نوشته ام ! از بازگشت ! از خداي « حقيقي » ! از اينكه چقدر تنهايم در عين با هم بودن هاي جاوداني ! و مي خواهم باز دوبار با تو آغاز شوم . ياري ام كن … چشم به راه تو ام !!! …

...

من ؟؟؟؟ گم شده ام مرا مجوييد............... من !!! گم شده ام مرا مگوييد...............

...

دلم برای دلت تنگ می شود گاهی خسته می شوم از لحظه های تنهايی تـــــــــــــــــمام زندگيم پشت يک معــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــا سوخت که دوستت دارم آيــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــا دوستـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم دارررری؟؟؟!!!!!!

...

چه بيراهه رفتيم ای دوست تا بهت عاشقانه.........(گريه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ... )

...

عاشق ز ملال جان نترسد از طعنه ي اين و آن نترسد............................