تقابل مرگ و زندگی در طبيعت و زندگی

 

گل و تگر

 می خواهم از بهار بگويم اما چه بگويم

بـهار !  کدام بـهار ؟

روزهای آغازين فصل بهار و همچنين سال نو را سپری می کنيم البته بعد از

گذشتن ايام نوروز -

از سال نو و نوروز سخن گفتيم  . سال و روزی که نو هستند و تازه.

 اما براستی نو شده اند برای شما ؟

نگاهی به طبيعت می اندازيم ، رنگهای مختلف جلوه می کنند، از ميان آنها ...

سفيد و سبز ، دو رنگی که نشان دو فصل هستند و نماد خواب و بيداری .

همانند لحافی که بر سرکشيده ای و به خواب فرو رفتی ، گلها و درختان نيز

خوابيده اند . برف همه جا را پوشانيده و همه جا را سفيدی مطلق فرا گرفته .

نظاره گرمرگ طبيعت هستيم ، آيا اين مرگ پايان همه چيز است ؟

سفيدی بايد جای خود را به سبزی دهد و زندگی آغاز گردد ...

« دانه ای کوچک ، غنوده در آرامش زمين ديگر نمی خواهد دانه باشد می خواهد

زاده شود ، به جوانه ای سبز تبديل می شود و اندک اندک زمين را می شکافد. »

خون سبز زندگی در رگهای طبيعت جاری ميشود و زندگی دوباره آغاز می گردد.

شاهد مرگ طبيعت بوديم اما دانه ای با آن مخالفت کرد و زندگی را به طبيعت

بخشيد . بياييد آن دانه باشيم .

می شود گفت مرگ پايان همه چيز نيست ، بلکه آغازگر زندگی دوباره هست .

به عينه در طبيعت ديديم . حال بايد جاودانه زيست .

 

با آغاز سال جديد وبلاگ سلام فردا نيز وارد سال دوم خود شده .

يک سال گذشت،  سالی پر از سياهی و سفيدی، سالی پر از اميد و نااميدی ،

اميدی که حضور گرم شما عزيزان حامی بخش آن بوده است .

اين کلبه حقير همواره نيازمند وجود هميشگی شما است .

با اميد موفقيت و شادکامی ،  برايتان سال خوشی را آرزو دارم  .

                                                                                         حق يارتان . 

 

/ 61 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سوخته دل

سلام به داوود عزيزم . ميبينم که کلی به خونت صفا دادی . از اين بابت خوشحالم . از اينکه به من سر زده بو.دی هم خيلی ممنونم. اين ادرس يکی از دوستامه اگه خواستی سر بزنwww.napedary.blogsky.com

ماه زرد

نو بهار است در آن کوش که خوش دل باشی / که بسی گل بدمد باز و تو در گل باشی ......

راحیل

تو اون شام مهتاب کنارم نشستی.. عجب شاخه گل وار به پایم شکستی. قلم زد نگاهت به نقش آفرینی.. که صورتگری را نبود این چنینی.. پریزاد عشقو مه آسا کشیدی.. خدا را به شور تماشا کشیدی.. تو دونسته بودی، چه خوش باورم من.. شکفتی و گفتی، از عشق پرپرم من.. تا گفتم کی هستی، تو گفتی یه بی تاب.. تا گفتم دلت کو، تو گفتی که دریاب.. قسم خوردی بر ما ، که عاشقترینی.. تو یک جمع عاشق ، تو صادقترینی.. همون لحظه ابری رخ ماهو آشفت .. به خود گفتم ای وای مبادا دروغ گفت.. گذشت روزگاری از اون لحظه ناب. که معراج دل بود به درگاه مهتاب. در اون درگه عشق چه محتاج نشستم. تو هر شام مهتاب به پایت شکستم.. تو از این شکستن خبرداری یا نه.. هنوز شور عشقو به سر داری یا نه.؟ تو دونسته بودی، چه خوش باورم من.. شکفتی و گفتی، از عشق پرپرم من.. هنوزم تو شبهات اگه ماهو داری.. من اون ماهو دادم به تو یادگاری..

somaieh

سلام اميدوارم خوب باشی از اينکه به وبلاگم اومدی ممنونم من هم بهت تبريک ميگم اميدوارم از اين به بعد بتونی طرفدارای زيادی داشته باشی و سالی سرشار از موفقيت :) موفق باشی

راحیل

سلام عزيز . داوود جان من با داستانی از يوسف کنعانی آپديت هستم تشريف بياوريد .

راحیل

مرز در عقل و جنون باریك است .. كفر و ایمان چه به هم نزدیك است. عشق هم در دل ما سردرگم .. مثل حیرانی و بهت مردم.. گیسویت تعزیتی از رویا . شب طولانی غم تا فردا.. خون چرا در رگ من زنجیر است.. زخم من تشنه تر از شمشیر است.. مستم از جام تهی حیرانی.. باده نوشیده شده پنهانی. باده نوشیده شده پنهانی.. عشق تو پشت جنون محو شده .. هوشیاریست نگو سهو شده.. من ورسوایی این بار گناه.. نو تنهایی و چشم سیاه. از من تازه مسلمان بگذر.. بگذر از سر پیمان بگذر.. بگذر. میل دیوانه به دین عشق تو شد .. جاده شك به یقین عشق تو شد.. مستم از جام تهی حیرانی.. باده نوشیده شده پنهانی. باده نوشیده شده پنهانی..

مهدي-----~~~~>**دفتــــــر عشق**

سلام***خوبي؟ *** الهي!… با زمزمه هاي نام تو ، روئيدن و باليدن جوانه هاي عشق را در وجودم احساس مي كنم و با حس زيبا و عارفانه اقاقي هاي عاشق همراز مي شوم و تو را در بلوغ سبز نمازهايم شكر مي گزارم اميد آن كه از آن نور تجلي كه بر قلب هاي بيدار دلانت تاباندي تا تو را به يكتائيت بستايند ، بر جان من نيز بتاباني…! منتظرم

sarina

salam.merc ke be weblog man sar zadi neveshtatam khili ghashang bood movafagh bashi baz ham sar bezan khoshal misham khosh bashi bYE