سیاهی و سپیدی

به نام او که ...

 

تولد و مرگ ...

 شاید در تضاد باشند اما ترکیبی از آن دو در زندگی وجود دارد که رنگی خاص به زندگی داده شاید تولد را به رنگ سفید و مرگ را به رنگ سیاه بشناسند اما هیچ محدوده ای  برای هیچ چیز نیست می توان در بینهایت تمام این سفیدی و سیاهی ها را خاکستری دید شاید هم ندید شاید هم هر رنگی دیگر ! اینجا انسان ها هستند با افکار خود که زندگی خود را شکل می دهند ودر پی  دلیل و برهان برای ثابت کردن سیاهی رنگ سفید به خود هستند! من دوست دارم به رنگ خودش به سادگی هر چیزی رو ببینم اما ... در کل این حس و دید ماست برای تشخیص هر رنگ زندگی .

از تولد و مرگ گفتم و از سیاهی و سپیدی !

موضوعاتی که هر ساله دلیلی بود برای آپ کردن این وبلاگ:

از حال و هوای محرم که هنوز وبلاگ منو تحت تاثیر گذشته و دلم نمیاد بعدش چیزی بنویسم شروع کنم .

1. سفیدی (سفیدی محض) : تبریک عید و سال تحویل که خوشحالم رو گنبد و کبوترای امام رضا(ع) بودم .

2. سفیدی : تبریک تولد وبلاگم سلام فردا که با اسم شعر زنده گی است شروع به کار کرد و حالا 6 امین سال !

3. سفیدی/سیاهی : تولد دوباره من  7 فروردین ماه  86 که از همه آنهایی که دست به دعا شدند برای برگشت من به این دنیا و همچنین خانوم دکترنخعی تشکر دارم . اما شاید قسمت من در مرگ بهتر بود از این ...!

4. سفیدی : تولد من به ایام گذران تاریخ وار خالی از بودن شاید : 15 اردی بهشت . ماه تولدم رو دوست دارم چون اسمی از بهشت و در فصل تولد دوباره طبیعت به هر ساله است اما میتونه تولد با مرگ و سیاهی با سپیدی تغییر کنه!

البته همه این سقیدی ها  میتونه سیاه هم باشه . توی سیاهی سقیدی رو پیدا کردن خوبه حتی اگه روزنه ای باشه اما یه کم شعاریه چون خودم حالا تو سیاهی موندم! زندگی ترکیبی از همه و همه رنگ هاست تنها یک روزنه قادر به روشن کردن محیط  ندارد و در زندگی باید که همه بخواهیم به سقیدی برسیم و از تویی که خوب میدونی هر کلمه که این جمله ها رو درست میکنه با چه حسی  نوشته میشه . فکر اون لوح زندگی باشیم به جایی نرسه که دنبال سقیدی توش بگردیم .

 

برای نواختن سمفونی زندگی خود مرگ و تولد( لحظه ای ) را چه گونه می سراییم؟

 

/ 13 نظر / 19 بازدید
نمایش نظرات قبلی
هیچکس

آری هیچ کس . چرا که تنهایی مرا دردیست بر چشمانم و هیچکس از آن ندانست حتی تو که ندیدی آنچه که بباید می دیدی ای حامی من !آخرش را هم خوب به چشم دیدم . خوب سلام حتما منو میشناسی و ازم ناراحتی البته میدونم چرا ولی اگر یه بار دیگه نظری رو که اونجا دادم بخونی دیگه ازم گله مند نمیشی تو به شعور یه عده غیر از خودت توهین کردی و من هم جواب دادم..

هیچکس

اما از اینکه یه وبلاگ جدید میشناسم خوشحالم اگر بخوام نوشته هاتو نقد کنم چند نکته رو میگن که وبلاگ شما در غالب یک دفتر یادداشت هست و هیچ مزمونی نداره چرا که سیهاهی عدم وجود نور هست اگر محرم سیاه شد به خاطر شهادت نور تو اون ماه بوده پس چیزی به اسم سیاهی نیست.. اما اینکه آدم جند تا کلمه رو قلمبه سلمبه کنه و پس و پیش بگه سفیدو بزاره جلوی سیاه مرگ و تولد و یا اینکه سعی کنه نوشته هاش رو کسی نفهمه غالب ادبی به خودش نمیگیره گلپسر و اونوقت کسی که تو وبلاگش اینقدر پوچ مینویسه از نوشته ها که نه از عکس های وبلاگ من که بی ادعا می نویسم انتقاد میکنه.. مثلا ( تنها یک روزنه قادر به روشن کردن محیط ندارد و در زندگی باید که همه بخواهیم به سقیدی برسیم و از تویی که خوب میدونی هر کلمه که این جمله ها رو درست میکنه با چه حسی نوشته میشه . فکر اون لوح زندگی باشیم به جایی نرسه که دنبال سقیدی توش بگردیم ) آخه این نوشته یعنی چی؟ از تو سیاهی به سفیدی برسیم؟ فلسفی که نیست ادبی هم نیست نتیجه چیه؟ بعد روزنه نمیتونه روشنی بده؟ اینا فقط چیزایی هست که همینجوری به ذهن یه آدم معمولی که به واسطه ی غم و سیاهی میخواد خودنمایی کنه

میثم - بچه های آسمان

سلام و عرض تبریک بمناسبت میلاد یگانه منجی عالم بشریت... ممنونم سر زدی... با کلی اشتیاق اومدیم و دیدیم هنوز آپ نکردی....![ناراحت] منتظر میمونیم ها... مواظب خودت باش. خوشحال شدم دیدم هستی حداقل

تبلیغات وبلاگی

دوست عزيز سلام، از مطلب خيلي خوبت ممنون، وبلاگ خيلي خوبي داري. من مدير وبسايت تبليغات وبلاگي هستم، اگر مايلي با ما تبادل لينك انجام بدهي مي‌تواني ما را با نام تبليغات وبلاگي و آدرس http://weblogyads.ir در وبلاگ خوبت لينك كني، سپس از طريق سيستم خودكار تبادل لينك تبليغات وبلاگي، لينك وبلاگت را در لينكستان سايت تبليغات وبلاگي درج كني. در همان لحظه سيستم، لينك وبلاگت را در لينكستان تبليغات وبلاگي، به تو نشان خواهد داد. (البته به شرط يافتن لينك وبسايت تبليغات وبلاگي در وبلاگت.) >>>>>> آدرس سيستم خودكار تبادل لینك تبليغات وبلاگي: http://weblogyads.ir/linking-form.html با تشكر محمد حسين سعادت فر مدير تبليغات وبلاگي معناي واقعي تبادل لينك را با ما تجربه كنيد....

؟

[ناراحت]

دختری از کویر

من نشانی از تو ندارم،اما نشانی‌ام را برای تو می‌نویسم: در عصرهای انتظار،به حوالی بی كسی قدم بگذار! خیابان غربت را پیدا كن،وارد كوچه پس كوچه‌های تنهایی شو! كلبه‌ی غریبی‌ام را پیدا كن، كنار بید مجنون خزان زده و كنار مرداب آرزوهای رنگی‌‌ام، در كلبه را باز كن و به سراغ بغض خیس پنجره برو! حریر غمش ‌را كنار بزن! مرا خواهی دید با بغضی كویری كه غرق انتظار است، پشت دیوار دردهایم نشسته‌ام..........