نویسنده : داوود ab ; ساعت ٤:۱٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/٢/۱٦

 

 گريز

لحظه تحويل سال ٬ ورود به سال جديد ٬ برخورد عزا و شادی !!! ٬ سالی با نام سگ ٬

چگونه سالی خواهد بود ؟ ۱۳۶۱ نيز چنين بود ٬ سالی هم نام سال من ٬ سالی برای من

و من نيز از برای او .

۹ فروردين ۸۵ - تصويری تاراز لامپهايی که پشت سر هم می گذرند ٬ ديده می شود و

دکتر و پرستارانی که در شتاب هستند ٬ چشمهايم را می بندم ...

«  يا الله و بحق يا مالک  »

( عده ای گرد هم جمع شده اند و به راز و نياز مشغولند ٬ دخترکی سويم می آيد و

کاسه آبی به دستم می دهد ٬ آب را می نوشم   )

«  يا الله بحق يا سلام  »

... چشمهايم را بازمی کنم ٬ آن دختر لبخند زنان همراه جمع به من می نگرد .

و اما امروز ۱۵ ارديبهشت ٬ گويای تولدم است در حالی که تولد دوباره ام همان ۳۷ روز

پيش بود .  هيچ حسی ندارم فقط می دانم که دوباره برگشته ام و حال يک ربع قرن از

تولدم گذشته و هنوز هستم .

هر تولد عددی را افزايش می دهد و از گذشتن روزها و سالهای زندگی می گويد .

و من بی تاب آن لحظه ی ازلی و جاودان سالهای عمرم هستم ...

                                                                               داود