نویسنده : داوود ab ; ساعت ٢:٥٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/۱/٢٠

 

گل و تگر

 می خواهم از بهار بگويم اما چه بگويم

بـهار !  کدام بـهار ؟

روزهای آغازين فصل بهار و همچنين سال نو را سپری می کنيم البته بعد از

گذشتن ايام نوروز -

از سال نو و نوروز سخن گفتيم  . سال و روزی که نو هستند و تازه.

 اما براستی نو شده اند برای شما ؟

نگاهی به طبيعت می اندازيم ، رنگهای مختلف جلوه می کنند، از ميان آنها ...

سفيد و سبز ، دو رنگی که نشان دو فصل هستند و نماد خواب و بيداری .

همانند لحافی که بر سرکشيده ای و به خواب فرو رفتی ، گلها و درختان نيز

خوابيده اند . برف همه جا را پوشانيده و همه جا را سفيدی مطلق فرا گرفته .

نظاره گرمرگ طبيعت هستيم ، آيا اين مرگ پايان همه چيز است ؟

سفيدی بايد جای خود را به سبزی دهد و زندگی آغاز گردد ...

« دانه ای کوچک ، غنوده در آرامش زمين ديگر نمی خواهد دانه باشد می خواهد

زاده شود ، به جوانه ای سبز تبديل می شود و اندک اندک زمين را می شکافد. »

خون سبز زندگی در رگهای طبيعت جاری ميشود و زندگی دوباره آغاز می گردد.

شاهد مرگ طبيعت بوديم اما دانه ای با آن مخالفت کرد و زندگی را به طبيعت

بخشيد . بياييد آن دانه باشيم .

می شود گفت مرگ پايان همه چيز نيست ، بلکه آغازگر زندگی دوباره هست .

به عينه در طبيعت ديديم . حال بايد جاودانه زيست .

 

با آغاز سال جديد وبلاگ سلام فردا نيز وارد سال دوم خود شده .

يک سال گذشت،  سالی پر از سياهی و سفيدی، سالی پر از اميد و نااميدی ،

اميدی که حضور گرم شما عزيزان حامی بخش آن بوده است .

اين کلبه حقير همواره نيازمند وجود هميشگی شما است .

با اميد موفقيت و شادکامی ،  برايتان سال خوشی را آرزو دارم  .

                                                                                         حق يارتان