نویسنده : داوود ab ; ساعت ٩:٠٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/٧/۱٢

faseleh

 

انتظاری بی پایان  ( فاصله )

فاصله است بین امید و رسیدن ...

وارد خانه ای از یک شهر می شویم برای دیدن مشکلی از میان مشکلات .

به اتاقهای نا مرتب برمی خوریم ٬ لباسها و وسایل ریخته شده روی زمین دیده می شود ٬

به آشپزخانه ای می رسیم که کف آنرا ظروف شکسته پر کرده است و به مرد و زنی که    در حال جر و بحث هستند ...

مرد : عزیزم منو ببخش ٬ یه فرصت دیگه بهم بده

زن : بهت گفتم دیر نکن

زن می رود طرف ساک خود ٬ لباسهایش را جمع می کند و از خانه بیرون می رود .

مرد تنها نظاره گر وقایع بود ٬ حال با رفتن زن مرد تنهاست .

مدتی می گذرد ...

مرد روی تخت خود دراز کشیده و مانند مردگان نگاهی ثابت به سقف دارد هنوزتوی فکر

جدایی اش هست که شاید به دلیل بی نظمی اش یا ... اورا از دست داده و اینکه چرا زن

فرصتی دیگر برای جبران به او نداده است .

در این میان صدای زنگ تلفن  می آید ٬  گوشی  را برمی دارد ٬  صدای زنش است که

می گوید :‌ هواپیما سا عت ۱۰: ۷ دقیقه می شینه ٬ اینم آخرین فرصت ٬  یادت  باشه

دیر نکنی ها . 

مرد تا به خود می آید می بیند که گوشی را قطع کرده ٬ حتی منتظر شنیدن جواب او نشده!

مرد به خود می جنبد که دیر نکند .

زن توی هواپیما روی صندلی نشسته است کمربندش را محکم می کند پس از صرف یک

نوشیدنی نگاهی به بیرون می اندازد و در فکر خاطرات خود با مرد می افتد : شبهای پراز

اشتباه و عزیزم مرا ببخش را به یاد می آورد . زن امیدوار است که مرد تغییر کرده باشد

اما میداند که او مثل گذشته خواهد بود ٬ با خود می گوید : ای کاش مهماندار لطف کند و

به او اجازه دهد که از هواپیما پیاده نشود

زن به خود می آید و می بیند روی آسمان پر از دود شهر است . کمربندش را به آرامی

شل می کند و سویی دیگر مرد فرمان اتومبیل خود را محکم می چسبد . مرد به نزدیکی

فرودگاه می رسد . ترفیک بیشتر و بیشتر شده است و به جایی می رسد که حرکت متوقف

شده ٬ از اتومبیل خود پیاده می شود . مرد کلافه و ناراحت با چشمانی از حدقه در آمده

می بیند که با ترافیک سنگینی برخورد کرده است .

ساعت ۷ است . زن نیز که در سالن به انتظار مرد ایستاده و متوجه می شود که از آمدن

مرد خبری نیست ٬  نفسی تازه می کند و به جایی برمی گردد که مرد دیگراو را نبیند .

به تعبیری می توان گفت که شاید با اعتماد به آنکه می خواهد ٬ نا ممکن ممکن می شود و

نگاهی غیر از این جوابیست به خواسته خودمان .

به فاصله ها بیاندیشم فاصله من و تو و هر فاصله ای دیگر . فاصله ها برای چیست ؟

ازتون میخوام که هر نتیجه ای از این داستان می گیرید برام بنویسید .

 منتظر شنیدن نظرات همیشه سودمند شما هستم .

 

داود .